تبليغاتX
2FAN <body>
سه شنبه یکم بهمن 1387

عشق ، ثروت و موفقیت

 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.


به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا

چيزي براي خوردن به شما بدهم.»


آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»


زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»


آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.


شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»


ادامه مطلب

10:35 | چاهستوني |






2FAN