شام غريبان

16:48 | چاهستوني |

بود چو در شيعيان ولاي ابوالفضل يا ابا عبدالله
بپا گشت اين بنا براي ابوالفضل الحسين عليه السلام
باني آن را به سر ز همت عالي است يا ماه بني هاشم
روز جزا سايه لواي ابوالفضل يا ابوالفضل
كشورهستي بود به زير نگينش ياباب الحوائج
پادشهي كه شد گداي ابوالفضل يا حضرت عباس
كوثر و تسليم و سلسبيل به فردوس يا كريم
هست سبيل از كف عطاي ابوالفضل يا حضرت عباس
بعد شه كربلا به تخت شفاعت يا باب الحوائج
نيست سزاوار كس سواي ابوالفضل يا ابوالفضل
تشنه فرو شد به شط و تشنه برآمد يا ماه بني هاشم
عقل فرو ماند از حياي ابوالفضل الحسين عليه السلام
خدمت درگاه اوست بر سرجنت يا ابا عبدالله
تا كه بخشد به او خداي ابوالفضل
7:16 | چاهستوني |
السلام ُ علي المقطوعِ الوَتين
سلام بر كسي كه رگش قطع شد
السلام ُ علي الخدِّ التَّريب
سلام بر گونه به خاك آلوده شده
السلام ُ علي البدنِ السَّليب
سلام بر بدني كه لباسش غارت شده
السلام ُ علي الراسِ المرفوع
سلام بر سري كه بر بالاي نيزه رفته
السلام ُ علي مَن أَريقَ بالظلمِ دَمُه
سلام بر كسي كه خونش به ظلم ريخته شد
زيارت ناحيه مقدسه (مرثیه امام زمان در سوگ جد بزگوارشان امام حسین علیه السلام)
7:13 | چاهستوني |

عاشورا يعني قطرات اشكي كه حسين براي فرداي اهل بيت خويش ريخت ، عاشورا يعني جمع كردن خارهاي بيابان در شب تاريك ، يعني سيراب كردن كودك شيرخواره با سرانگشتان پيكاني تيز، عاشورا يعني ضجه هاي كودكاني غريب در صحرايي سوزان ، يعني فرو رفتن خارهاي بيابان در پاهاي كودكانه اي كه به دنبال عشق نداي لبيك سرداده بودند ، يعني اوج مردانگي و ايستادگي ، يعني تجسم تمام غيرت هاي كه در چشمهاي نجيب عباس سو سو ميزد، عاشورا يعني دلدادگي به سرچشمه پاكيها ، يعني طعم شيرين عطش در كنار يار، پيامد عشق ورزي به نور ، عاشورا يعني صداي گريه هايي كه از سر تشنگي در گلو خفه ميشد، يعني پر كردن مشك آب در عين عطش ، يعني پرپر شدن و دم بر نياوردن ، يعني به آسمان پرتاب كردن خون گلوي شش ماهه اي كه از تشنگي به چشمان پدر خيره شده بود، يعني دفن كردن تمام احساس خويش در پشت خيمه ها ، عاشورا يعني وادع آخرين خواهري خسته با برادري از جنس نور، يعني عين صداقتي كه در آسمانها نظير نداشت ، يعني سكوتي كه در تمام فريادها به گوش رسيد ، و نوازشي كه بر چشمان پير و فرتوت خاكستر نشسته مردمان آواز شكست پيروز را زمزمه ميكرد، عاشورا يعني فرود همه غيرت هاي آسمان در زمين و پرواز همه پاكيها به آسمان...
9:59 | چاهستوني |
عاشورا
روشن ترین نماد حق طلبی انسان
و عظیم ترین آیت جاودانگی اسلام وقرآن
برهمه مسلمانان تسلیت باد
9:21 | چاهستوني |
حسینا غیر تو نبود پناهم توئی در هر دو عالم تکیه گاهم
حسینا میکشم بارغمت را اگر چه ناتوان چون برگ کاهم
حسینا از درلطفت مرانم که من گردی زخاک دستگاتم
حسینا قبله قلب منی تو چراغ عشق تو نوری به راهم
حسینا ای فروغ عالم عشق شفاعت کن که حق بخشد گناهم
0:8 | چاهستوني |
آن کلاغی که پرید
از فراز سرما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه می دانند
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه سرد و عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آعوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من است
با شقایقهای سوخته بوسه تو
و صمیمیت تن ها مان در طراری و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی ها در آب
نهذن
سخن از زندگی نقره ای آولزی است
که سحرگاهان فواره کوچک میخواند
مت در آن جنگل سبز سیال است
شبی از خرگوشان وحشی و در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدفهای پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عاقلان جوان پرسیدیم
که چه باید کرد
همه می دانند
همه می دانند
ما به خواب سرد و سکت سیمرغان ره یافته ایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظه نا محدود
که دو خورشید به هم خیره شدند
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روز است و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهوده می سوزند
و زمینی که ز کشی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ما است
که پلی از پیغلم عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بعضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم از بلندیهای برج سپید خود
به زمین می نگرند
13:20 | چاهستوني |
پندهاي عقل دور انديش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است
اين دل درد اشنا ديوانه است
ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد
از عذاب ديدنم ازاد باش
گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را
تلخي برخورد هاي سرد را....
.....
ولی....نه
دوست دارم هرگز نفهمی عشق چیست
دوست دارم تلخی برخوردهای سرد را هم هرگز ندانی و نفهمی طعم شورش را...
آخر من دوستت دارم
من
دوستت دارم
...من پذیرفتم شکست خویش را...
تو را رها کردم
آزاد آزادی
آنگونه که خود خواستی
می فهمی
می دانی
ولی دیر
خیلی دیر
من آزادت کردم
چون دوستت دارم
آزادی ات را نیز دوست دارم
با تشکر از دوست عزیزم (سمانه)
12:19 | چاهستوني |
!اين عكس شايد عجيب ترين عكسي باشه كه تا بحال ديديد!

برگرفته از وبلاگ : کلنگ
21:53 | چاهستوني |

1:23 | چاهستوني |

تولد پیامبر نور حضرت عیسی بن مریم را به تمامی
رهروانش و مسیحیان عزیز تبریک می گویم
3:41 | چاهستوني |

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
1:35 | چاهستوني |